جمال رضايى
216
بيرجندنامه ( فارسى )
شده و از حدود قديمى خود نيز فراتر رفت . . . » « 1 » . اف . هيل « 2 » در كتاب « نامههايى از قهستان » در نامهء 17 نوامبر 1913 مىنويسد : « . . . درحالى كه جمعيّت اين ولايت از دويست هزار بيشتر نيست در شهر عمدهء آن بيرجند پانزده هزار نفر سكونت دارند . . . » « 3 » . دهخدا به نقل از « فرهنگ جغرافيايى ايران » مىنويسد : « . . . و داراى 23488 تن سكنه است . . . » و در ادامهء مطلب از قول گلداسميت جمعيّت آن را در سال 1873 ميلادى پانزدههزار نفر و از قول استوارت « 4 » در سال 1886 چهاردههزار نفر ، و از قول لورينى « 5 » در زمانى متأخّرتر هيجدههزار نفر نوشته و سرانجام مىنويسد : « جمعيّت شهر بيرجند 13934 تن است . . . » « 6 » . مرحوم حاج محمّد حسين آيتى در « بهارستان » كه چاپ نخست آن در سال 1327 خورشيدى صورت گرفته است جمعيّت شهر بيرجند را هفدههزار نفر ذكر كرده است « 7 » . استاد دكتر محمّد حسن گنجى در مقاله ممتّع « يادى از بيرجند و آبهاى شيرين و شورش » جمعيّت اين شهر را در سالهاى دههء نخست سدهء چهاردهم خورشيدى ده تا پانزدههزار نفر دانستهاند « 8 » . چنانكه ملاحظه مىشود همهء كسانى كه از سالها پيش از آغاز سدهء چهاردهم خورشيدى و سالها پس از آن از جمعيّت شهر بيرجند سخن گفتهاند ارقامى ذكر نمودهاند كه حدّ متوسط تقريبى آن حدود پانزدههزار نفر مىشود و چنين مىنمايد كه جمعيّت شهر در مدت زمانى بيش از پنجاه سال - كه پيش از آن با شتاب زياد شده بود - افزايش چندانى نداشته و تقريبا همان حدود پانزدههزار نفر بوده است . در دورانهاى پيشتر يعنى پيش از آنكه بيرجند به عنوان مركز حكومت « قاينات » انتخاب شود و گونهء « شهر » به خود بگيرد - هنگامى كه هنوز « ده » بوده و عنوان « قصبه » داشته است - جمعيّت آنكه در حقيقت مردم بومى آن ده بزرگ يا قصبه بودهاند از پنجهزار نفر تجاوز نمىكرده « 9 » و اين افزايش جمعيّت از پنجهزار به پانزدههزار تن پس از آنكه بيرجند عنوان « شهر » پيدا كرده رخ داده است و ساكنان جديد آن بيشتر كسانى بودهاند كه از روستاهاى بزرگ و كوچك اطراف و اكناف آن به شهر مهاجرت كرده و به كار و كسب و تجارت و . . . پرداخته بودهاند . * در زمانىكه ما از آن سخن مىگوييم ( آغاز سدهء چهاردهم خورشيدى ) تيرهها ، گروهها و خانوادههايى از مردم روستاهاى بيرجند در آن كار و زندگى مىكردند كه به خوبى از هم
--> ( 1 ) . Iranica . ص 274 - 272 . ( 2 ) . F . Heal ( 3 ) . F . Heal . « نامههايى از قهستان » . ترجمهء دكتر محمّد حسن گنجى . مشهد . مركز خراسانشناسى . 1378 . ص 34 . ( 4 ) . Stewart ( 5 ) . Lorini ( 6 ) . دهخدا . « لغتنامه » . ذيل واژهء بيرجند . ( 7 ) . آيتى . « بهارستان » . چاپ دوم . مشهد ص 11 . ( 8 ) . گنجى . دكتر محمّد حسن . « از شمار دو چشم . . . » « يادنامهء استاد احمد احمدى بيرجندى » . ص 280 . ( 9 ) . آيتى . « بهارستان » . ص 13 .